السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
484
تفسير الميزان ( فارسي )
بر آنان است . و سياق آيات اين سوره شبيه به سياق سوره هاى مكى است ، و همين سياق مكى بودن آن را تاييد مىكند . و اينكه بعضى « 1 » آن را مدنى دانستهاند ، با سياق آن نمىسازد . بعضى « 2 » اين احتمال را هم دادهاند كه همه سوره به جز چهار آيه اول آن مدنى باشد ، و به زودى تفصيل قول در بحث روايتى آينده خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالى . * ( « لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ » ) * مفسرين « 3 » گفتهاند منظور از * ( « بِهذَا الْبَلَدِ » ) * مكه است ، مؤيد اين احتمال سياق سوره است كه گفتيم سياق سوره هاى مكى را دارد ، و نيز آيه بعدى يعنى آيه * ( « وَوالِدٍ وَما وَلَدَ » ) * آن را تاييد مىكند ، البته بنا بر اينكه منظور از « والد » ، ابراهيم ( ع ) باشد ، كه بيانش مىآيد . * ( « وَأَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ » ) * اين جمله حال است از كلمه « بلد » در آيه قبل ، و با اينكه مىتوانست به آوردن ضمير آن اكتفاء نموده ، بفرمايد : « لا اقسم بهذا البلد و انت حل بها » چنين نكرد ، و دوباره خود كلمه بلد را ذكر كرد ، براى اين بود كه به عظمت شان آن ، و اعتنايى كه به امر آن دارد اشاره كرده باشد ، چون بلد مذكور با ساير بلاد فرق دارد ، اين بلد حرام است ، و كلمه « حل » مانند كلمه « حلول » به معناى اقامت و استقرار در مكان است ، و مصدر در اينجا به معناى اسم فاعل ( حلول كننده ) است . و معناى دو آيه اين است كه ( هر چند قسم لازم ندارد ولى ) سوگند مىخورم به اين شهر ، شهرى كه تو در آن اقامت دارى ، و اين تعبير توجه مىدهد به اينكه مكه به خاطر اقامت آن جناب در آن و تولدش در آن شرافت يافته . بعضى « 4 » گفتهاند : جمله * ( « وَأَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ » ) * جمله اى است معترضه كه بين سوگند و متعلق سوگند فاصله شده ، و مراد از كلمه « حل » حلول و اقامت نيست ، بلكه مراد كسى است كه مردم پاس حرمتش را نگه ندارند . در تفسير كشاف گفته « 5 » : جمله معترضه اى كه بين قسم و متعلق آن قرار گرفته
--> ( 1 و 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 133 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 133 . ( 5 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 753 .